KOONYI

کونای در زبان ترکی به معنی آفتاب کوچک و نیز سرور و نشاط می باشد

+ ویر-زارا Veer Zaara

 داستان یک عشق  ساده اما پرشور آدم های زیادی اطراف ما هستند که چهره آنها معصوم اما درونشان آشوب است ویر- زارا داستان عشقی است که می سوزاند شعله سر می کشد و گذر زمان بر حرارت آن می افزاید  ویر- زارا داستان فداکاری و گذشت دو دلداده است - داستان محبت است و صبر داستان سکوت است و فریاد بی صدا ی عشق،ویر-زارا داستان محبت ها - اعتقادات - ایمان و فداکاری ست ویر-زارا داستان قلب هاست

ویرپرتاب سینگ - Veer

او ساده است - زندگی بی آلایش دارد در خدمت مردم است و از کاری که می کند لذت می برد این تقدیر است که قلب او را در دام عشق دختری از دیاری دیگر گرفتار می کند و کمند این عشق با کشیدن و امتناع تنگ تر می شود وVeer(ویر) چشمان معصوم و نافذی دارد در دل او آرامش وجود ندارد او آسوده سخن می گوید و حرف دل راخیلی راحت بیان می کند او مسلمان است و هر مسلمان انسان دوستی را بیشتر از هر چیز می پسندد.

شاید اگر او از Zaara (زارا) نمی خواست تا یک روز از زندگیش را به وی بدهد مجبور نمی شد تمام ساعات و لحظه های عمرش را در انتظار زارا بگذارد ویر زیباست و قلب جوان او چهره پیرش را زیباتر می کند او نمونه بارز از خودگذشتگی و دلدادگی است او عاشقی بی بدیل است و به عشق ایمان دارد . شاهرخ خان عالیتر از همیشه است او شخصیت زیبایی دارد و در این فیلم نقش جوانی و پیری ویر را عالی بازی می کند نقش شخص پیری که هنوز عشقی جوان دارد . بازی او آنچنان عالی است که جای هیچ بحثی در ان نیست .

 زارا هیات خان Zaara

 

دختری پر شور و هیجان در یک سرزمین دور سرزمین زیبای پاکستان زارا زیبا و دلرباست اولین نگاه او دل ویر را می لرزاند و تا عمق وجودش نفوذ می کند او زیبا سخن می گوید و درکارهایش مسمم است. او بدون اینکه خود بداند عاشق ویر است و اگر ویر از علاقه اش نسبت به او سخن نمی گفت شاید این عشق برای همیشه خاموش می ماند شاید او نمی دانست این عشق است که مسیر را  و راه را نشان می دهد و این عشقی جاودانه است پریتی خوب است او زارا را به خوبی به تصویر می کشد اما نسبت به کال هوناهو  ضعیف تر کار کرده است چهره او گیرا و مناسب نقش های درام است او فقط با عمق نگاه یک چیز می فهماند عشق اگر اتفاق بیافتد تا ابد می ماند و نگاه عاشق  از هر سو راز دل را نمایان می کند و گذر زمان از عمق آن نمی کاهد.

سامیا

 او وکیلی زبردست نیست او تازه کار است ولی از ته دل می خواهد به موکل خود کمک کند وقتی او از دل این زندانی آگاه می شود گویی نوری در درونش روشن می گردد و گمان می کند این ماموریتی است که  خداوند به او داده است در واقع  سامیا فرشته ای از جانب خداست که واسطه وصال این دو عاشق باشد

samia

رانی بسیار خوب ظاهر شده است مثل همیشه عالی است او هم نقش وکیلی جدی و هم انسانی رعوف که عمق درد ویر را می فهمد بسیار خوب کار کرده و باید برای این کار ارزنده ستوده شود

 سایر نقش ها

آمیتا باچان و هیما مالینی که در نقش پدر و مادر بزرگ ویر هستند و همچنین مانوچ باج پای نقش رضا شیرازی نامزد زارا و کرن کر در نقش مادر زارا عالی ظاهر شده قابل ستایش هستند

این قسمت رو تازه اضافه کردیم تا از فیلم آشنایی بیشتری داشته باشین

جوایز

برنده بهترین فیلم سال 2004 در جشنواره فیلم فیر

برنده بهترین  دیالوگ سال 2004 در جشنواره فیلم فیر

برنده بهترین کارگردان برای یاش چوپرا از جشنواره فیل فیر

کاندیدای بهترین بازیگر مرد برای شاهرخ خان

کاندیدای بهترین بازیگر زن برای پریتی زینتا

جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای رانی موکرجی

کاندیدای بهترین خواننده مرد برای آدیت نارایان به خاطر آهنگ مه یاهاهون

 

اینم ترجمه بهترین آهنگ این فیلم که داره پخش هم میشه مه یاهاهون

مه یاها هون

جان من نگاه کن من از تو  دور نیستم

من اینجا هستم،اینجا هستم ، اینجا

چه حد و مرزی و اجباری می تواند باشد وقتی که من

من اینجا هستم،اینجا هستم ، اینجا

من آن رازی هستم که تو پنهان می کنی

من همان  فکری هستم که نمی توانی فراموش کنی

چرا از گنجاندن من در گوشه قلبت حیران می شوی

من همان صدای قلب تو هستم

اگر گوش کنی خواهی شنید صدای تپش های قلبت را

چون من اینجا هستم،اینجا هستم ، اینجا

چه  حد و اجباری می تواند باشد وقتی من اینجا هستم

این منم  منم که در رویای تو هستم من پاسخ سوال های تو هستم

من نشانه ای از رویاهات هستم پس همراه من بیا من روشنایی چشمان تو هستم

من را می بینی  به هر کجا   که نگاه می کنی

چون من اینجا هستم،اینجا هستم ، اینجا

جان من نگاه کن من از تو  دور نیستم

من اینجا هستم،اینجا هستم ، اینجا

چه حد و مرزی و اجباری می تواند باشد وقتی که من

من اینجا هستم،اینجا هستم ، اینجا

برای دانلود آهنگ های دیگه این فیلم به ادامه مطلب


                             

 

                               

                                  

                                 

نویسنده : شونا ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها: